شمس الدين محمد كوسج

176

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

به ره بر نبودش ز تيزى « 1 » زمان * همى رفت بر سان باد دمان اگر چند بد پير و برگشته روز * همى تافت چون مهر گيتىفروز چو برزو نگه كرد در « 2 » روى اوى * ندانست كس را به گيتى چنوى به رستم چنين گفت كاى پهلوان * سر نامداران و پشت گوان « 3 » به ديّان « 4 » كه توران همه ديده‌ام * همه كشور ترك گرديده‌ام نديدم سوارى بدين فرّ و يال * كه سام نريمانش خوانده‌ست زال تو گفتى « 5 » كه شيرىست بر پشت پيل * و يا كوه البرز در آب نيل به روز جوانى همانا كه « 6 » ابر * به خاك سيه درفكندى هژبر زمانه نيارد همانا چنين * دگر نامدارى به « 7 » ايران و چين چو بودم « 8 » برآورد پيكارجوى * مرا آرزو بود ديدار اوى چو ديدم جهان‌پهلوان را چنين * بيفزود مهرم « 9 » ز پيكار و كين بگريد بر آن كس همى روزگار * كه جويد ز دستان همى كارزار چو زال سپهبد برانگيخت اسب * همى رفت بر سان آذرگشسب

--> ( 1 ) . ك : پيرى ؛ متن : ن ، س ، در اين موضع ترتيب ابيات در دست‌نويس « ن » آشفته است ؛ متن مطابق است با « ك » ، « س » ( - ب 253 ) . ( 2 ) . ن ، س : بر . ( 3 ) . ن : همى شاد بادا و دولت جوان . ( 4 ) . ن ، س : يزدان . ( 5 ) . ن ، س : گويى . ( 6 ) . ن : كز ؛ س : ز . ( 7 ) . س : ز ؛ ن : نامداران . ( 8 ) . ك ، ن : ديدم ؛ متن : س ، پ . ( 9 ) . ن : مهرى ، و پس از اين بيت افزوده است ( در عوض بيت‌هاى 254 - 255 را ندارد ) : به روز جوانى چگونه بده‌ست * كه نهصد سنين سال چونين شده‌ست سزد گر همه سروران زمين * ركابش ببوسند هنگام كين ز مردان نباشد درين روزگار * كه با او كند آرزو كارزار سپس بيت 242 را آورده و ادامه داده است : چو برگشت زين گشت دستان سوار ( ! ) * برانگيخت آن فربهى راهوار سپس بيت 243 را آورده است .